دومینوی موسیقی شرق در جاده ابریشم ۱

کيهان كلهر در طول اين سالها با آهنگسازي هاي متفاوتش جريان ساز موجي نو در موسيقي ايراني بوده است، او از آن دست موسيقيدانان انگشت شمار موسيقي سنتي ايراني  است كه  از سنت و از هر چهارچوب ديگري فراري است و پيوسته سعي داشته تا در خلق فرم هاي جديد بكوشد. در سالهاي اخير همكاري هاي او با "محمدرضا شجريان" تاثير به سزايي روي فعاليت استاد آواز ايراني هم گذاشته تا آنجا كه به نوعي اين ساختار شكني و خلق فرم هاي متفاوت در كارهاي اين سالهاي گروه اساتيد مشهود است. اين روزها او به همراه گروه موسيقي "جاده ابريشم" مشغول برگزاري كنسرت، ورك شاپ، جلسات سخنراني و ...در كشورهاي مختلف دنياست و تقريبا چندسالي است كه سفر كردن تبديل به ركن جدانشدني زندگي او شده است. به خصوص اينكه كلهر به گفته خودش از كار كردن به شيوه كنوني و گرفتاري هاي اجراي موسيقي در ايران خسته است، بيشتر از آنكه از بازي هاي مجوز و داستان هاي حاشيه اي خسته باشد، از بحث هاي داخلي جامعه موسيقي و بين موسيقيدانان كلافه شده . از امروز هم كنسرت هاي او به همراه "اردال ارزنجان" نوازنده بائلاما در هلند و بل‍ژيك آغاز مي شود. اين نوازنده ترك، كشف جديد كلهر است و احتمالا با او نيز يك دوره فعاليت را شبيه به آنچه با شجاعت حسين خان تجربه كرده بود،  خواهد داشت. كلهر تا به حال سه بار در سال هاي 2004 و 2005 كانديداي دريافت جايزه گرمي به خاطر آلبوم "غزل 4" به همراه شجاعت حسين خان و همچنين آلبوم هاي "فرياد" و "بي تو به سر نمي شود" به همراه گروه اساتيد موسيقي ايراني شده است.

او به تازگي دو آلبوم " موسيقي فيلم جاده ابريشم" و "باران" يا همان "غزل 4" را منتشر كرده است. اگرچه پيش از اين از قطعات ساخته شده توسط كلهر در فيلم ها استفاده مي شد، اما  "جاده ابريشم" اولين تجربه او در ساخت موسيقي فيلم محسوب مي شود كه به سفارش كانال تلويزيوني N.H.K ژاپن و با همكاري "ژائو ژيپينگ " آهنگساز ژاپني موسيقي فيلم ساخته شده است. آلبوم "باران" نيز، مجموعه اي است از گفت و گوهاي عاشقانه سيتار "شجاعت حسين خان" و كمانچه كلهر كه چهارمين و آخرين آلبوم كلهر است و تفاوت آن با آلبوم هاي قبلي اين مجموعه در پختگي و ضبط سر صحنه آن است. از آنجا كه پيش از اين در مورد آلبوم هاي غزل صحبت هاي زيادي شده بود،  در اين گفت و گو  بيشتر به "جاده ابريشم" پرداخته ايم.
از همان اول شروع کنیم، چه شد که این گروه برای ضبط اثر جاده ابریشم دور هم جمع شدند، آن هم سال ها بعد از اینکه "کیتارو" چند آلبوم موسیقی را برای قسمت های دیگری از این مجموعه با سينتي سايزر ساخته بود و حالا اين گروه با سازهاي بومي و سنتي مناطق مختلف گرد هم آمدند؟
حدودا شش سال است که ما درگروه " جاده ابريشم" فعالیت داریم و در حال حاضر دیگر این گروه تنها یک گروه نیست بلکه به یک سازمان تبدیل شده است، سازمانی که اعضای آن در مجامع دانشجویی سخنرانی می کنند، ورک شاپ و  تور کنسرت برگزار می کنند و  در مدارس و  دانشگاه ها، کنسرت های پژوهشی همراه با سخنرانی برگزار می کنند. این فعالیت ها هم اگرچه  در سطح دنیا برگزار می شود اما بیشتر در اروپا و آمریکا متمرکز است،  اما به عنوان مثال چند شب هم در آسیا در کشور ژاپن در نمایشگاه جهانی  آئی چی کنسرت گذاشتیم. در این گروه  حدودا بیست نفر کار می کنند.  چند آهنگساز از نقاط مختلف دنیا به خصوص آمریکا و جاده ابریشم از کشورهایی چون چین، مغولستان، ایران، کره، ازبکستان تاجیکستان و... قطعه می سازند. در ابتدا اوضاع به این شکل بود که یک سری قطعه به آهنگسازان سفارش داده شد اما بعد از اجرای این قطعات و گذشت زمان، یک هسته مرکزی در بین همین گروه به وجود آمد و چند نفر از نوازندگان موسیقی کلاسیک آمریکایی و بقیه از کشورهای جاده ابریشم به عنوان اعضای ثابت این گروه فعالیت کردند.سپس شبکه N.H.K ژاپن که پیش از این به کیتارو سفارش ساخت قطعات را داده بود، این پروزه را به من و ژائو ژیپینگ واگذار کرد.

این آلبوم با تم موسیقی چین آغاز می شود، دلیل خاصی دارد؟
این قطعه ، تیتراژ این مجموعه تلویزیونی است، سازندگان این مجموعه تصمیم دارند که دو سال دیگر هم به ساخت این مجموعه ادامه دهند، و ابتدای این تصاویر هم با سفر به نقاط مختلف چین آغاز می شود. این تصاویر توسط 13 کارگردان مختلف ژاپنی فیلمبرداری شده است که هرکدام از آنها یک قسمت از این تصاویر را ضبط کرده اند و قسمت هایی که بیشتر با فرهنگ ایرانی- اسلامی، زرتشتی و در واقع غیر بودایی سر و کار داشت، توسط من ساخته شده است.
با این حساب قطعاتی مثل قطعه "رقص لزگی" که در آن موسیقی ترکی شنیده می شود، توسط شما ساخته نشده؟
ببینید، این موسیقی خیلی گسترده بوده و ما سه ساعت و نیم موسیقی ضبط کرده ایم که آلبوم جاده ابریشم تنها یکی ساعت آن را پوشش می دهد.  در واقع این آلبوم گلچینی است از کل قطعات تا شنونده صرفا با فضای کل اثر آشنا شود، مثلا سعی شده زمانی که فیلم تصاویری را از نواحی مرزی چین و ازبکستان نشان می دهد، موسیقی نزدیک به این مناطق پخش شود، چون همانطور که در ایران هم در مورد موسیقی مثلا سیستان و بلوچستان و پاکستان و شباهت های وافر این دو اتفاق می افتد، در بقیه کشورها هم موسیقی دو کشور هم مرز به هم مربوط است.  

بخش هایی که موسیقی توسط ژیپینگ ساخته شده تحت تاثیر موسیقی چین بوده و بخش هایی که توسط شما، تحت تاثیر موسیقی ایرانی و در این میان  شاید به نوعی به موسیقی کشورهای دیگر جاده ابریشم کمتر پرداخته شده است، به نظر نمی رسد که این اتفاق تصادفی بوده باشد؟
بی شک عامدانه بوده، چون زمانی که این پروژه به من و ایشان پیشنهاد شد هم قصد همین بود که بیشتر ته مایه های موسیقی ایرانی و چینی - که دو نوع موسیقی در تضاد با هم هستند- شنیده شود. ژوپینگ در کشورش با ساخت موسیقی فیلم های روشنفکری معروف شده و مورد احترام است، او آهنگساز  فیلم هایی چون "فانوس قرمز" و "خداحافظ معشوق من" بوده ، ضمن اینکه بیش از نود درصد تصاویراین مجموعه در مورد کشور چین و نواحی و شهرهای گم شده آن که در مسیر جاده ابریشم قرار داشتند، است و طبیعی بود که به موسیقی چین بهای بیشتری داده شود. اما فیلم بعدی در مورد شمال افغانستان و ایران ساخته شد که در آن آواهای موسیقی ایرانی شنیده می شود.
در طول سال های اخیر، آلبوم های زیادی در زمینه   WORL MUSIC منتشر شده اند که شنیدن آنها طاقت زیادی می خواهد، واقعا هر کسی ساز خودش را زده است!  اما آنچه در این آلبوم در مقایسه با دیگر آثار موسیقی جهانی توجه مرا جلب کرد، هارمونی و هماهنگی عمیق بین سازها بود، در واقع این گوش دادن به ساز یکدیگر، فقط در حد بویی که به مشام نوازنده رسیده باشد نبود و این مساله باعث شده بود تا به نوعی چیدمان آواها خوب از آب در بیاید.
اصولا وجود  نوازنده هایي كه با كار نوازندگي آشنايي بالاتري دارند،  در دستیابی به هارمونی بين سازي موثر است. ما این اثر را با توجه خاص به فرهنگ موسیقی شرقی در آهنگسازی و سیطره موسیقی غربی در نوازندگی ساخته ایم. زمانی که اعضای یک گروه  شش سال کنار هم کارکرده و روی موسیقی هم شناخت پیدا کنند و از سویی دیگر آهنگسازان هم سازهای ایرانی را بیشتر بشناسند، موسیقی بهتری تولید می شود. اما جاده ابریشم را نمی توان موسیقی تلفیقی فرض کرد، چون بداهه نوازی در آن انجام نشده است. هماهنگی میان سازها در موسیقی که تعدادی نوازنده از چندین و چند کشور دنیا دور هم جمع می شوند تنها به سلیقه و آگاهی نوازنده از فرهنگ موسیقی کشورهای دیگر بستگی دارد. موسیقی تلفیقی نه تنها در ایران بلکه هنوز در دیگر کشورهای دنیا هم جا نیفتاده وشما باید خیلی بگردید تا آلبوم های خوبی را از موسیقی تلفیقی پیدا کنید. وقتی یک چیزی باب می شود، طول می کشد تا در آن سره را از ناسره جدا کرد، الان هم در حوزه موسیقی باب شده است که چند نوازنده از چند کشور مختلف، بدون اینکه کوچکترین شناختی روی هم داشته باشند، دور هم جمع شوند و قطعاتی را به صورت بداهه بنوازند، اما محصول آن بیشتر گنگ و ناموفق بوده است تا موفق.
علیرغم صحبت شما خیلی ها معتقدند که آینده موسیقی جهان از آن موسیقی جهانی وموسیقی تلفیقی است.
مسلم است. زمانی بود که فرم های مختلفی در دوره های مختلف باب می شد، اما از زمانی که اکسپرسیونیست با نوع خاصی از آزادی که به هنرمند می دهد پا به عرصه وجود می گذارد، هنرمند به دنبال زبان جدید می گردد و دوست دارد که از ایدئولوگ های بیرون بیاید، آنوقت پیکاسو ، ونگوک و خیلی های دیگر می آیند و این کار را می کنند، همزمان با آنها هم موسیقیدانان اکسپرسیونیسم وارد می شوند  به دنبال فرمی می گردند که جدید باشد. اما زمانی هم رسید که در موسیقی غرب، موسیقیدانان به این نتیجه رسیدند که خوب چرا در ارکسترهایشان مثلا طبلا، نی، کمانچه و خیلی سازهای دیگر ندارند، در واقع متوجه شدند که سازهای دیگری با صداهای دیگر وجود دارد. پس آهنگسازان بزرگ غرب شروع کردند به قطعه نوشتن برای سازهای مختلف. پس موسیقی تلفیقی موجی است که فعلا در موسیقی دنیا رواج دارد و خیلی هم خوب است. چون اساسا موسیقی به فرهنگ خاصی تعلق ندارد و اگر دقیق نگاه کنید می بینید که موسیقی غربی هم پیشینه ای شرقی دارد. پس نمی شود به موسیقی مثل یک جعبه دربسته غیر قابل تغیر نگاه کرد، هیچ عاملی وجود ندارد که بخواهد غیرقابل تغییر بماند و خودش را با مسائل محیطی تطبیق ندهد، چون در آن صورت محکوم به زوال است. حتی در موسیقی غرب که تا این حد کار آکادمیک و فکری روی آن انجام شده است، می بینیم که امروز مجبور شده تا خودش را با شرایط روز وفق دهد، در مورد موسیقی ما هم این جریان صادق است. در واقع این موج ، گذرا نیست.

برخورد دیگر اعضای گروه با موسیقی ایرانی چه طور بود ؟
خیلی خوب و توام با احترام، دو نفر از آنها سال گذشته به ایران آمدند، دو ماه در ایران ماندند، درس می گرفتند. با اینکه این افراد در فرهنگ خودشان نوازندگان توانایی محسوب می شوند، اما همیشه در طول سفر مشغول یادگیری نغمات ایرانی هستند، نت های مختلف را می گیرند، همیشه دوست دارند بدانند که راز این موسیقی چیست. اصولا هم جامعه غربی اینروزها نگاه گسترده ای به موسیقی شرق دارد. در نوازندگی هم با تم های موسیقی ایرانی بسیار خوب کنار آمدند و همراه شدند، چون دیدشان از بالا نبود، دید یادگیری بود. اما ما در ایران دید بزرگان موسیقی مان اینطور نیست ، همیشه نگاهشان معلم گونه است، اما در آنجا خوشبختانه اینطور نیست. ضمن اینکه موسیقیدان غربی ذهنیتی کنجکاو در مورد ارزش ها دارد.

حضور سازی چون ویولنسل در میان سازهای دیگر که اغلبشان سازهای بومی و سنتی کشورهای مسیر جاده ابریشم هستند، کمی تضاد برانگیز است. قرار است موسیقی به نوعی عرفان یا همان میستیسیزم شرقی را در موسیقی برساند و حالا وجود یک ساز غربی با اجرای نوازنده ای معروف چون یویوما کمی غریب است؟آن هم در حالی که قطعه آخر آلبوم به اجرای یک قطعه سلوی ویولنسل توسط این نوازنده اختصاص پیدا کرده.
بینید قبول دارم،قطعه اخر تنها به دلیل اینکه یویوما بسیار مشهور است در آلبوم گنجانده شده و وجود یک قطعه سلو از او بی شک در فروش آلبوم بسیار تاثیرگذار بوده.  اما عرفان شرقی را نمی توان در سازها تعریف کرد، این عرفان در فکرو وجود مردم جریان دارد، پس اگر یک نوازنده غربی هم بخواهد با سازش اجرای موسیقی شرق را تجربه کند، اشتباهی مرتکب نشده، کما اینکه یویوما به عنوان بزرگترین ویولن سل نواز کلاسیک دنیا مطرح است، اما دوست دارد که اکتشاف کند، با موسیقی، عرفان و فلسفه شرق آشنا شود. ممکن است در اجرا و فهم عمیق آن تفاوت داشته باشد، اما اغلب موسیقیدانان غربی موسیقی را عمیق می شناسند. ضمن اینکه زمانی که کاری سفارش داده می شود، امکانات آن هم سفارش داده می شود، مثلا یک قطعه بیست دقیقه ای برای ارکستر فیلارمونیک لندن با همراهی گروه کر و ... با فلان قدر بودجه سفارش داده می شود، خب شما هم تکلیفتان را مشخص می کنید، ما ایرانی ها اگرچه به این موضوع عادت نداریم، چون در کشور ما نوازنده ارزان است و مثلا بارها من شاهد بوده ام که چهارنوازنده ویولن دور هم جمع شده اند و ده خط نت را چهارنفری اجرا کرده اند، نتیجه آن هم چیزی می شود که نام ارکستر بزرگ و اجرا با سازهای آکوستیک را به خود می گیرد. اما در آنجا دقیقا اتفاق به دلیل گران بودن نوازنده و هزینه های ضبط ، برعکس است، از این رو به ارکسترهای بزرگ ساخت قطعه یا پیشنهاد نمی شود یا خیلی معدود و محدود سفارش می شود. چون اغلب علاقمندانی که می خواهند شب های آخر هفته را به کنسرت رفتن اختصاص دهند، ترجیح می دهند که یک سری قطعه معروف و خاطره انگیز را گوش کنند و حالا اگر هم اتفاق افتاد، در کنار ان یک قطعه جدید را گوش کنند. بنابراین ارکسترها با توجه به بودجه محدودشان، ترجیح می دهند که همان قطعات آماده را اجرا کنند، آهنگسازی در خانه اش نمی نشیند و برای ارکستر سمفونیک قطعه بسازد. در ایران ساخت آثار ضمانت اجرایی وجود دارد، لذا آهنگیازان هم می توانند برای ارکستر قطعه بسازند. شما در غرب بیشتر با آنسامبل های کوچک؛ کوئینتت، کوارتت، تریو و... مواجه می شوید.

/ 1 نظر / 6 بازدید
نوید

سلام. اگر مایل به تبادل لینک هستی پی ام بده یا در وبلاگ نظر بذار.