دومینوی موسیقی شرق در جاده ابریشم۲

یشتر قطعات این آلبوم حالت داستان سرایی دارند که بازهم فرهنگ و ادبیات شرق را تداعی می کند، چرا؟
طبیعی است که بهترین حالت شنیدن این موسیقی زمانی است که روی تصاویر مربوط به آن شنیده شود، مثلا در قطعه " از دیر باز" داستان فیلم اینطوری است که ماسک طلای گرانبهایی پیدا شده که مربوط به روزگاران بسیار قدیم بوده است، لذا این موسیقی هم باید گویا و داستان سرا می بود.
خب ! کمی هم در مورد ساز شما صحبت کنیم، این طور که به نظر می رسد هرجایی که قرار بوده موسیقی لحظات تراژیک یا حتی نوستالژیک داستان را روایت کند، کمانچه به داد موسیقی رسیده است، چه در قطعاتی که ژیپینگ ساخته، چه در قطعات ساخته شده توسط خودتان.
کاملا اتفاقی بوده است، اگرچه زمانی که نظر آهنگساز این باشد، شما هم باید برآورده کننده آن خواسته باشید، اما واقعیت این است که صدای کمانچه هم می تواند نوستالژیک و تراژیک نباشد. ببینید تمام این مجموعه با توجه به نام " جاده ابریشم" فضایی خاطره انگیز را دارد و طبیعی است که موسیقی ان هم ملهم از همین فضا باشد. در این موسیقی هم صداهای شاد شنیده می شود، اما باز این شادی نوعی از شادی است که یک سر آن به گذشته و تاریخ پیوند خورده . در واقع خاطره یک شادی است.
من فکر می کنم بیش از هر مساله دیگری نقش شعر و ادبیات شرقی در این موسیقی بارز است، مثلا ما در اشعارمان ترجیع بند داریم و در "جاده ابریشم" هم شما سعی کرده اید که دائما این فرم را اجرا کنید . پیش از این هم در مجموعه آلبوم های " غزل" که به همکاری شما با شجاعت حسین خان اختصاص داشت، این فرم تریجیع بند شنیده می شد.

دقیقا همینطور است. در تمام کارهای من این فرم که فرم مطلوب من است شنیده می شود، در مجموعه غزل هم که به موسیقی ایران و شمال هند می پرداخت ، این مساله وجود داشت ، چون اگر دقت کنید فرم خود غزل تداعی کننده این مساله است، هر دوی ما از فرهنگی استفاده کرده ایم که در آن تکرار درست،  نقش مهمی دارد. شاید بشود گفت که ما این مساله را از فرهنگ کشاورزی گرفته ایم، آمیختن ، پروراندن و به نتیجه رساندن یک ایده، مثل زندگی کشاورزی؛ کاشتن، صبر کردن و به بار آمدن. این مساله هم روی شعر و نقاشی شرق هم تاثیر گذاشته است . مثلا در نقاشی یا نگارگری ایرانی هم می بینیم که همیشه همه چیز ، حاشیه ها، خطوط، اسلیم ها و ...از اطراف و اکناف جمع می شود تا یک چیز را در وسط اثر هنری نمایان کنند. این مساله هم در موسیقی ما به شدت وجود دارد، اگرچه در حال حاضر در حال از بین رفتن استف چون موسیقیدانان ما به ساخت قطعات کوتاه چند دقیقه ای روی آورده اند، اما من به این فرم اعتقاد دارم چون کاربرد دارد و به نظر من هر کاربردی به پشتوانه هایش استوار است، مثل اپرا، مثل تعزیه، اگر ما امام حسین نداشته باشیم، تعزیه هم معنا پیدا نمی کند، یا حتی اگر کسی داستان عاشورا و امام حسین را نداند، شاید حتی دیدن تعزیه به نظرش خنده دار و بی معنی هم برسد. بنابراین ماجرای ترجیع بند هم فرمی است که نه تنها در شعر و موسیقی ایرانی و شرقی بلکه در رفتار روزمره ما هم وجود دارد، مثلا یک ایرانی وقتی بخواهد روی یک مساله تاکید کند، آن را چندین بار تکرار می کند، یا اگر به ادبیات دوره قاجار مراجعه کنید،  می بینید که اگر نویسنده خواسته در مورد دوستی صحبت کند اینطور نوشته که :" بلبل دوستی و مودت و نزدیکی و مراودت و مصاحبت و....." چون نویسنده می خواسته مخاطب دقیقا به انچه او مد نظرش بوده برسد. این ترجیع در خون ماست.
با این حال من همه تکرارها را در قطعات شما یکسان ندیده ام، نوعی تکرار وجود دارد که می خواهد شنونده را بیشتر به فضای اثر نزدیک کند، تکراری هم وجود دارد که به قول شما برای رسیدن به عمق و کنه مطلب ساخته شده، اما نوع دیگری هم تکرار در آثار شما شنیده می شود که گاهی شنونده را خسته می کند.
ممکن است برخی جاها هم خسته کننده باشد، همانطور که برخی از تکرارها در موسیقی نواحی ما وجود دارد که این حالت را دارند،عامل زمان در این میان نقش مهمی دارد. در موسیقی مدرن گوش ما عادت کرده است که به ایجاز نزدیک شود و خودش را از بند این تکرارها رها کند. اما برای من همیشه این تکرارها معنا دار بوده اند. معتقدم که باید یک ایده را پروراند، آن را تکرار کرد و بعد سراغ یک چیز دیگر رفت، در حالی که اصول موسیقی سنتی ما خلاف این موضوع را می گوید و ربطی به تاریخ ندارد، اگر به یک نوار نوازندگی سنتی گوش کنید، متوجه می شوید که نوازنده در یک نوار 12 گوشه مختلف را اجرا کرده، در صورتی که این مساله لزومی ندارد و همین کار را می تواند با شه گوشه هم اجرا کند، همین مساله قدرت خلاقیت و پروراندن ایده ها و ملودی ها را از نوازنده می گیرد.
به موسیقی نواحی اشاره کردید، شما در بخش هایی از آهنگسازی ، از تم ها و حتی ملودی های موسیقی نواحی ایران استفاده کرده اید، مثلا در قطعه "نوید باران" آواهای موسیقی ترکمنی ایران و حتی جوق جوق های آنها یا در برخی از قطعات دیگر موسیقی عاشیق ها  شنیده می شود.
بله، اما دلیلش این بود که من سعی داشتم بیشتر موسیقی را موسیقی مغولی نزدیک کنم که خوب آن موسیقی هم به فرهنگ و موسیقی ترکمن نزدیک است. موسیقی در سراسر  دنیا مرتبط است، در واقع شبیه به بازی دومینو است. اگر کسی بگوید این حلقه از موسیقی متعلق به من است و در ساعت 12 ظهر سال پنجم قبل از میلاد به وجود آمده، مطمئن باشید سخت در اشتباه است، موسیقی سنتی ما هم همین حالت را دارد، ما به حلقه پیشین و بعدی مان متصل هستیم. پس موسیقی سنتی ایران نیز با موسیقی دیروز شرق و امروز غرب مرتبط است. پس کاما ساده انگارانه است اگر فکر کنیم که موسیقی ما توسط یک عامل ایزوله و خودجوش غیر قابل تغییر به وجود آمده است. باید از این دسته از موسیقیدانانی که دائم داعیه سنت و سنتی بودن را دارند پرسید که اصلا سنت چیست؟ باید گفت که سنت هم مثل چیزهای دیگر به هر حال از جایی شروع شده، این دوره قاجار بوده یا صفویه؟ اگر این دوره ها باشد که ما واقعا عقبگرد داشته ایم، چون قوم ما 4000 سال تنها درهمین نقطه ساکن بوده و پیش از آن هم در جایی دیگر. پس همه به نوعی با توجه به خرد و دانششان موسیقی ساخته اند. مگر ما از آموزه های کنفوسیوس و بودا کم بهره برده ایم، خب در ازای آن بسیاری از فلاسفه آنها هم از حکمت حضرت علی و امثالهم  استفاده کرده اند. پس داد و ستدی در کار بوده و این "جاده ابریشم" در واقع یک نماد عامی از این ارتباط ریشه هاست.  اینکه در زمان ها دور کسی دوسال در راه می ماند تا از چین به ایران برسد و زمانی که به ایران می رسید ،عاشق یک دختر ایرانی می شد ، ازدواج می کرد و فارسی یاد می گرفت و اصلا ایرانی می شد و شاید ده سال بعد از آن هم به او می گفتند "حاج آقا"! پس این هزار و یک داستان از این نوع، این تداخل ها و مراودات فرهنگی را نمی توان نادیده گرفت. پس در واقع این موضوعات هم نمونه هایی از اینترنت قرون وسطی بوده. پس این مباحث زیبایی شناسی، فلسفه و...همچنان دور می چرخد و می چرخد، اگر قرار باشد من بعد از اینهمه کنسرتی که در آمریکا برگزار می کنم، کوچکترین تاثیری روی یک آمریکایی نگذارم، پس این کنسرت ها بی فایده است. پس این داد و ستد وجود داشته و از بین هم نخواهد رفت.
اغلب آهنگسازان ایرانی میل به ساختن قطعات ملودیک دارند، اما شما در این آلبوم انگار خواسته اید عمدا از ملودی دوری کنید و به فرم نزدیک شوید، یعنی قطعه تا آمده ملودیک شود، جلوی آن را گرفته اید و البته این فرم ها هم بیان شفافی دارند، یعنی اگرچه گاه تکرار دو یا سه نت خاص بوده اما موفق عمل کرده اند.
ملودی خوب خیلی خوب است اما من همیشه به فرم اهمیت بیشتری می دهم و در تمام آثارم هم این موضوع را رعایت کرده ام.  در ایران موسیقی دانان کمی هستند که برای ساخت یک اثر از تمام ابزاری که در دست دارند، استفاده می کنند. معمولا موسیقی چندصدایی هم بر اساس یک ملودی خاص جلو می رود. اول یک ملودی را می سازند و آن را از عرض می کشند و بسط می دهند، اما زمانی که آهنگساز غربی با یک ملودی برخورد می کند، از همان اول وقتی می داند باید برای چند خط قطعه بنویسد، با عرض پیش می رود، اغلب هم هارمونی در آثارشان وجود دارد.
پس در واقع شما غربی پیش رفته اید؟
باید قاعدتا اینطور بوده باشد، چون ابزار کار غربی بوده ، اما نوع نگرش ما به موسیقی غربی و کلاسیک همیشه ایرانی بوده، همیشه ما یک ملودی داشتیم که آن را هارمونایز کرده ایم، از ابتدا با هارمونی پیش نرفتیم.
ظاهرا هم استفاده از فرم باعث می شود تا کار همیشه تازه بماند، یعنی طوری نیست که دائم شما را به خاطره هایتان ارجاع دهد؟
بله، اما این کار بسیار سخت تر است، این جریان مثل این است که شما آرشیتکتی هستید که هربار که خانه ای را می سازد، به دنبال یک فرم جدید می گردید و این مساله خیلی فرق دارد با اینکه شما آرشیتکتی باشید که ساخت یک نوع ساختمان را بلد است، اما هر دفعه تعداد اتاق هایش را کم و زیاد کند. اما با اینهمه من ساخت فرم را ترجیح می دهم، فکر می کنم بازی با فرم و به وجود آوردن آن کاری است هنری و خلاقانه. نمی خواهم کارهایم اینطور باشد که یک فرم را پیدا کنم و تصنیف ها ، ملودی ها و قطعات مختلف را روی آن سوار کنم و در نهایت هم همیشه یک صدا شنیده شود. پیش درآمد عوض می شود، رنگ عوض می شود، ملودی عوض می شود حتی خواننده تغییر می کند، اما باز فرم همان فرم قبلی است. اما من تمام سعی ام را کرده ام که از این فضا دوری کنم." شب، سکوت، کویر" خودش یک فرم است، اما آن فرم را پس از آن کار کنار گذاشتم و سراغ فرم های دیگر رفتم. مساله سفارش هم وجود دارد، یعنی اینکه وقتی می بینیم مثلا خیلی از آهنگسازان به واسطه سفارشی که در زمان حیاتشان به انها داده می شده، مجبور بودند در فرم های شبیه به هم آهنگسازی کنند. سمفونی، کنسرتو، سوناتا و... فرم هایی بودند که موسیقیدانان چاره ای جز ساختن قطعاتشان بر اساس آنها نداشتند. در موسیقی کلاسیک، رمانتیک، رنسانس تا حتی اوایل قرن بیستم همیشه یک فرم غالب بود و آهنگسازان مجبور بودند خودشان را در همان یک فرم جا بدهند، مبارزه با فرم گرایی یا یک فرم خاص تا اواسط قرن بیستم انجام نمی شود و آهنگسازان هنوز به خودشان نیامده اند، این موضوع در مورد موسیقی ما هم وجود داشته و دارد.
همزمان با آلبوم "جاده ابریشم" اثر دیگرتان از مجموعه غزل را هم منتشر کردید، به نظر می رسد که این کار به واسطه ضبط سر صحنه حال و هوای دیگری دارد و پخته تر از سه آلبوم قبلی است؟
تمام این حال و هوای جدید مدیون اجرا در حضور مخاطب است، ما به هیچ عنوان نمی خواستیم که این کار را در استودیو ضبط کنیم، می خواستیم نفس تماشاگر در آن حضور داشته باشد، اگرچه یکی از انتقادهایی که به این آلبوم وارد کردند، همین موضوع بود. نظیر این کار را هم قبلا در همکاری هایی که با آقای شجریان داشتم در آلبوم های زمستان، فریاد، بی تو به س نمی شود و ... انجام داده بودم. همیشه هم در جوامعی که موسیقی در آنها شناخته شده تر است، ارج و قرب آلبومی که به صورت اجرای زنده ضبط شده است دوبرابر کاری است که در استودیو ضبط شده و این موضوع به دلیل ریسکی است که در آنجا اتفاق می افتد.
در این اثر کمانچه قدرت مانور بیشتری داشته، چرا؟ یا در واقع بهتر ایت اینطور سوالم را مطرح کنم که چرا در غزل چهارم، باید این اتفاق بیفتد؟
بله، همیشه عادت دارم که وقتی در کنار یک موسیقیدان قرار می گیرم، این من باشم که به سمت موسیقی او می روم، و به طرف مقابل زمان بدهم تا به سمت من کشیده شود، من هیچوقت کسی را مجبور نمی کنم که خودش را با موسیقی من وفق دهد. سعی کردم خودم را حل کنم، قابلیت وفق دادن برایم ارزشمندتر است، دوست دارم در ترکیبی تعریف شوم که در نهایت به صورت مجموعه ای از صداها به ان نگریسته می شود.
حالا بعد از انتشار چهارآلبوم از همکاری با شجاعت حسین خان، فکر نمی کنید که عمر این همکاری به پایان رسیده است؟ بی شک حرف هایی بریا گفتن مانده، اما نه آنقدرها که بشود روی ان بیش از این کار کرد.
دقیقا همینطور است و این آخرین آلبوم از مجموعه غزل خواهد بود، واقعا ما دیگر حرف چندانی برایمان باقی نمانده است. "باران" یا همان غزل چهار هم اثری است مربوط یه سه سال پیش که صرفا الان منتشر شده است. در حال حاضر مشغول همکاری با یک نوازنده ترک که باقلاما می نوازد، هستم. من در پروژه شجاعت حسین خان به آنچه می خواستم رسیدم و حالا به پایان رسیده است. الان حدود دوسال است که دیگر روی آن کار نکرده ام و به جز حدود 10 کنسرت که در طول دو سال پیش به همراه شجاعت برگزار کرده ام، دیگر فعالیتی نداشته ایم.

/ 1 نظر / 5 بازدید
رويا بلا

سلام وبلاگت خیلی ادبیه اگه بیشتر توش عکس بزاری جذاب تر میشه مرسی بای