كيهان كلهر آرشه بر قلب خود ميكشد

۱۳۸۳/۳/۱۸

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

برسان باده كه غم روي نمود اي ساقي
اين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي
حاليا نقش دل ماست در آئينه ي جام
تا چه رنگ آورد اين چرخ كبود اي ساقي
ديدي آن يار كه بستيم صد امّيد در او
چون به خون دل ما دست گشود اي ساقي
تيره شد آتش يزداني ما از دم ديو
گر چه در چشم خود انداخته دود اي ساقي
تشنه ي خون زمين است فلك، وين مه نو
كهنه داسي است كه بس كشته درود اي ساقي
منّتي نيست اگر روز و شبي بيشم داد
چه ازو كاست و برمن چه فزود اي ساقي
بس كه شستيم به خوناب جگر جامه ي جان
نه ازو تار به جا ماند و نه پود اي ساقي
حق به دست دل من بود كه در معبد عشق
سر به غير تو نياورد فرود اي ساقي
اين لب و جام پي گردش مِي ساخته اند
ورنه بي مي ز لب و جام چه سود اي ساقي
در فرو بند كه چون سايه درين خلوت غم
با كسم نيست سر گفت و شنود اي ساقی

کلام سايه-آواز کردبيات.

کنسرت هم نوا بابم.

آواز:محمد رضا شجريان

تار:حسين عليزاده

کمانچه:کيهان کلهر

 

 

ادیب رستمی

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

دل آواز
wnyc
انستيتوي موسيقي جهاني
جاده ابریشم
مرکز موسیقی بتهوون
هرمس
ماهور
هنر و موسیقی
موسیقی ما
Agrin ensemble(آگرین)

Promote Your Page Too