كيهان كلهر آرشه بر قلب خود ميكشد

۱۳۸٢/۸/٢٤

آميخته با عشق در قابی از تاريخ(۱)

آميخته با عشق در قابي از تاريخ

کيهان کلهر
در سال ۱۳۶۱ وقتي از كرمانشاه زادگاهم به تهران آمدم هفده سال داشتم. در كانون چاووش به موسيقي دانان جدي آن زمان معرفي شدم و براي مدتي كوتاه با يكي از دو گروه فعال در آنجا همكاري مي كردم. به ياد دارم كه يكي از روزها- بعد از تمرين- بچه ها همه دور يك دستگاه ضبط صوت حلقه  زده بودند و كاري را گوش مي كردند كه هنوز به بازار نيامده بود، من نيز با اشتياق به آ نان پيوستم. كار جذاب بود و تازه، با تمام كارهايي كه تا آ ن زمان در زمينه موسيقي محلي- كه بعدها موسيقي مقامي يا نواحي اش خواندند- شنيده بودم متفاوت بود، به زبان مازندراني ولي با اركستر غربي و گاهي فرازهايي كه با سازهاي ايراني نواخته مي شدند. قبلاً موسيقي مازندراني را نشنيده بودم ولي برايم سخت جذاب بود. بويژه تكنيك و جنس صداي خواننده  اثر كه مؤثر بود و گرم و البته متفاوت. نام مدون اثر را جويا شدم كه دوستي برايم به صورت نجوا گفت و توضيحات ديگر نيز در مورد او داد كه در آن دليل منتشر نشدن كار تا به آن روز، نيز به گونه اي نهفته بود! اين پيشامد در آن روز باعث معرفي شدن من به موسيقي مازندران و در نتيجه باز شدن دريچه اي تازه در پيش رويم شد كه بعدها به صورت گسترده ديد مرا نسبت به موسيقي ايران زمين تغيير داد و باعث شد تا به دنبالش از حيطه موسيقي سنتي ايران فراتر رفته و نوشداروي گمشده را در اكناف كشورمان و در اختيار موسيقي محلي- مقامي ايران جست وجو كنم. بعدها نيز وقتي كه نواهاي مازندران منتشر شد يا بهتر بگويم اجازه انتشار گرفت به صورت يكي از ماندگارترين اثرها در تمام دوران برايم باقي ماند و كماكان نيز گوشم به شنيدن آن بدهكار است، چه سراي زيبايي كه در آن نهفته بود تمام آن خاطرات را نيز زنده نگاه مي داشت.
شايد باورش سخت باشد، اگر بگويم كه با همه شوقي كه بعد از شنيدن آن موسيقي برايم بوجود آمده بود و با ميل سرشاري كه براي ملاقات آهنگساز اين اثر داشتم (به دليل بازي هاي روزگار و مسايل گوناگون كه در حوصله اين گفتار نيست) ۲۲ سال بعد از آن تاريخ بود كه با درويشي ملاقات كردم. در اين سالها دورادور از فعاليتهايش مي شنيدم، از همتش كه باعث شكل گرفتن جشنواره موسيقي نواحي شد و از تلاشهايش و عشق او به اين نوع موسيقي كه گاه باعث رابطه دوستي عميق بين او و نوازندگان شاخص موسيقي نواحي شده بود؛ چه آنها نيز دوستش داشتند كه متاع فراموش شده و خاك خورده شان را با احترام و بي توقع به معرض شنود ديگران گذارده بود و با عشق و البته اعتقاد از ارزشمنديشان مي گفت اين امر باعث شده بود تا حتي جهانيان نيز در فستيوالهاي متعدد موسيقي هنر والايشان را كه در ميان هياهو و زرق و برق دنياي مدرن در حال فراموشي بود، دريابند. بزرگواراني كه شايد از بد حادثه از اسب افتاده بودند ولي از نسل نه. پايداري او در شناساندن بزرگاني چون شاميرزا مرادي، حاج حسين يگانه، شيرمحمد اسپندار، حاج قربان سليماني و... جاني تازه به كالبد اين گنجينه تاريخي دميده بود.
شايد قبل از او نيز كساني به دنبال يكي دو تن از اينان رفته بودند ولي كسي تمام زندگيش را وقف اين مهم نكرد، كه در زندگي مادي امروز اين امريست بس دشوار. كسي براي يافتنشان دشواري سفر به دورافتاده ترين روستاها را متحمل نمي شد. اگر كسي مي خواستشان براي يك روز بود، براي يك ساعت بود كه سازي بزنند مثلاً در جشن هنر و همين. تا مكتشف اين مقوله عجيب، نيز از دور سري تكان دهد و شايد جايزه اي نيز به عنوان تشويق بگيرد،...
برخورد او ولي از اين نوع نبود درويشي با اينان زندگي كرد. از غمهايشان شنيد و آنان را انتقال نيز داد. يعني خود را مسئول انتقال دادن آن دانست. هنوز هم وقتي راجع به موسيقي داني صحبت مي كند ناخودآگاه و البته با آگاهي بسيار، راجع به او، زندگيش، خانه و خانواده و روستايش نيز مي گويد كه اين دليل بر عشق فراوان اوست در اين زمينه. و شايد دليل اين گرما و علاقه در صحبت هايش اين است كه او دريافته، موسيقي اينان بجز در چارچوب زندگي روزمره شان معنا نمي دهد، آنها جزيي هستند از يك چارچوب كلي تر، از يك روستا، يك محل، يك نوع زندگي، يك فرهنگ و يك فلسفه خاص كه همه مانند تكه هايي مهم، ساختار كلي تري را تشكيل مي دهند کهموسيقي سرزمينمان تشكيل شده از آن است. فرهنگمان تشكيل شده از آن است.موسيقي، اجتماع، موسيقي و نقش آن در اجتماع و اجتماع به عنوان خاستگاه موسيقي و موسيقيدان و ربط اينان به يكديگر، اين چيزي است كه كار او متفاوت و صد البته عميق تر از ديگراني مي كند كه در بين ما به اتنوموزيكولوژيست يا موسيقي شناس خلقها و يا پژوهشگر شهرت دارند.اين خاصيتي است كه كار او دارد. درويشي سطحي نمي بيند و با كارهايش از شما نيز مي خواهد سطحي نبينيد و سطحي نشنويد. دايرة المعارف سازهاي ايراني را ببينيد كه تا چه اندازه خواننده را به تفحص در معنا هدايت مي كند، ولي به صورت علمي و نظري. لفظ پژوهش در جامعه هنري امروز ما مورد سوءاستفاده بسيار واقع شده تا آنجا كه گرته برداري ابتدايي از شيوه نوازندگي يكي از اساتيد قديمي نيز پژوهش خوانده مي شود و صد البته بدون در نظر گرفتن و درك عميق بسياري از مختصات شيوه مورد نظر. پژوهش درويشي از اين دست نيست.او عينيت علم امروز را با بيان حال آميخته و با عشق در قابي از تاريخ آويخته و در يك كلام مي توان گفت كه او مغز را دريافته نه پوست را و همين او را در تاريخ موسيقي ما اگر نه بالاتر بلكه در كنار بزرگواري چون دكتر محمد تقي مسعوديه قرار مي دهد كه او نيز در اين راستا بسيار تلاش كرد اگرچه به گونه اي متفاوت.مايه خوشدلي آنجاست كه او هنوز هم فعال است، مي نويسد و مي نويسد. از او به خاطر تمام اين كوششها و اينكه باعث باز شدن چشم و گوش من و البته هزاران جوان ديگر به اين آواهاي گم شده، اما دير آشناست متشكرم و هميشه، نه آرزو... بلكه دوست داشتم كه در اين وانفساي هنر باز هم با كساني مثل او برخورد مي كردم.

ادامه دارد...

 

 

ادیب رستمی

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

دل آواز
wnyc
انستيتوي موسيقي جهاني
جاده ابریشم
مرکز موسیقی بتهوون
هرمس
ماهور
هنر و موسیقی
موسیقی ما
Agrin ensemble(آگرین)

Promote Your Page Too